زندگي مامان و بابازندگي مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
عشق مامان و باباعشق مامان و بابا، تا این لحظه: 20 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

ما هنوزم ني ني نداريم

ماجرای تلخ از دست دادن یک فرشته...

سلام بر نی نی گلم!  قبل از هر چیزی از همه ی دوستای گلمون معذرت می خوام که نظراتتون را بدون جواب تایید کردم! جواب دادن به پست های تبریکتون بعد از یه غم بزرگ واقعا کار  مشکلی بود..... مامانی این یه هفته خیلی اتفاق ها افتاااااد! واقعا فراتر از انتظارمون! بعد از این که به بابایی گفتم! 5 روز با تو زندگی کردم! همه ی زندگیم تو شده بودی! روز ها ساعت ها با تو درد و دل می کردم.... بابایی مرتب ازت سراغ می گرفت.. بی نهایت بهت دل بسته بودم.... روز دوشنبه تصمیم گرفتیم به مامان و بابا من بگیم! که بعد ناراحت نشن... با بابایی رفتیم یه لباس خیلیییییییییییی کوچولو برات خریدیم و کادوش کردم و با یه جعبه شیرینی بردیم خونه مامان جون! مامان جون ت...
22 شهريور 1393

فرشته ي من نيومده رفت...

امروز بدترين روز زندگيم بود! فرشتم نيومده منو تنها گذاشت و باز رفت پيش خدااااا!   اميدوارم  هر چه زودتر دوباره بياد تو دل مامانيش! عاشقتم مامان! چه حس قشنگي بود مامان و بابا بودن! حتي واسه يه هفته! بيشتر بهت وابسته شديم عشقه مامان!  منتظرت مي مونيم گلي جونم
18 شهريور 1393

وقتی فهمیدم یه کنجد کوچولو تو دلمه!

سلام بر کنجدم که از بهشت اومد تو دل مامانیش... این ماه اولین ماهی بود که منو بابایی واست دعوتنامه می فرستادیم! اونم نه خیلی منظم و دقیق! من خیلی غصم بود... گاهی وقتا که بابایی می گفت نی نی مون حالا تو دلته! می گفتم نه باااااباااا! نی نی کوجا بود... بابایی می گفت من 90 درصد مطمینم نی نی داری و من می گفتم دریغ از 10 درصد.... خلاصه که خیلی نا امید بودم! روز 26 پری تو نی نی سایت دیدم خیلی ها یه هاله کمرنگ رو بی بی چکشون دیدن! منم زودی تحت تاثیر قرار گرفتم و پنهونی یه بی بی چک گذاشتم! بعد از یه نیم ساعت یه خططط خیلی کمرنگ دیدم! که اصلا تو عکسم مشخص نبود! خلاصه باز به بابایی هیچی نگفتم و فردا صبحش دوباره یکی تست کردم! این دفعه پررنگ تر،ولی ب...
16 شهريور 1393

ما دیگه یه نی نی داریم

خداااااااااااایا شکرت... خداااااااااایا صد هزااااااار مرتبه شکر اصلا باورم نمی شه! اصلا باورم نمی شد ماه اول نی نی جونم به حرفم گوش بده و بیاد تو دل مامانیش... مرسی گلم! مرسسسی که به حرفم گوش دادی یادم نمی ره به خانوم دکتر گفتم آزمایشو را بیارم نشونتون بدم بعدم برم اقداااام! گفت حالاااا شما برید اقدااام! حالا حالا ها باید منتظر باشید.... خدایاااااااااااااااااااااا شکرت نی نی من اردیبهشتی می شی... روز 26 ام دوره ام بود! با اینک هیچ حسی و علایمی نداشتم یه دفعه گفتم بزار یه بی بی چک بذارم! یه هاله ی خیلی محو افتاد! که هیچ کس  به جز خودم ندید... فردا و پس فرداشم دوباره گذاشتم! خط هی پررنگتر می شد... ولی هنوز کمرنگ بود ت...
12 شهريور 1393
1